تبلیغات
کجایند مردان بی ادعا

کجایند مردان بی ادعا
 
آنها رفته اند و ما مانده ایم


با سلام و ادب ورود شما را به وبلاگ کجایند مردان بی ادعا خوش امد می گویم  

این وبلاگ در سایت ساماندهدی وبلاگ های وزارت ارشاد ثبت گردیده

*** بهترین حالت نمایش وبلاگ با مرورگرmozilla ***

جهت ظهور وسلامتی امام زمان«عج‏» و رهبر فرزانه انقلاب صلوات





طبقه بندی: راهیان نور، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده
افسران - یافاطمه(س)




طبقه بندی: تصاویر، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 اسفند 1393 توسط مهدی نوری زاده
شهیدی که عراقی‌ها دست و پاهایش را بسته بودند

فکه روایت‌هایی ناتمام دارد و روایت می‌کند از کسانی که بر روی رمل‌ها تشنه جان دادند و آنهایی که با دست و پای بسته به شهادت نائل آمدند.

فکه روایت‌ها دارد از بودن و ماندن، روایت‌هایی ناتمام برای همیشه، آنجا هم گنجی تمام نشدنی است و روایت می‌کند از کسانی که بر روی رمل‌ها تشنه جان دادند، کسانی که خود را گذرگاه کردند برای به سلامت عبور کردن همرزمانشان و آنهایی که با دست و پای بسته به شهادت فیض نائل شدند. 

در حالی که گروه‌های جست‌وجوی مفقودین در خاک فکه به دنبال شقایق‌های پنهان می‌گشتند، جمعی از شهدا را پیدا می‌کنند؛ در این میان با پیکر شهیدی مواجه می‌شوند که مربوط به عملیات «والفجر یک» است؛ این شهید بعد از ۱۲ سال در حالی تفحص شده که دشمنان دست و پاهای او را با سیم تلفن بسته‌ بودند و او آرام در میان خاک‌ها خفته بود. تفحص این شهید در اردیبهشت ۱۳۷۳ درارتفاع ۱۱۲ فکه صورت گرفته است.





طبقه بندی: شهدا،  مناطق عملیاتی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده
مادر جان کجا میروی؟
گفت میرم خانه .
گفتم نزدیکه؟
گفت نه بلوار ابوذر
گفتم بیا من میرسونمت
گفت مزاحمت نمیشم پسرم!
گفتم چه مزاحمتی بیا میرسونمت
اومد و به سختی سوار ماشین شد و وقتی راه افتادیم حین حرکت ازش پرسیدم مادر کیو تو بهشت زهرا(س) داری که با این سن و سال به خاطرش خودت رو به زحمت انداختی؟
در جواب گفت تمام هستیم و تنها فرزندم در جنگ شهید شده وقبلنا هر هفته می اومدم و لی الان که پیر شدم دیگه هر وقت بتونم میام.
من که با شنیدم این حرفش بغض به گلوم فشار آورده بود با سختی ازش پرسیدم مادر جان با چی میایی؟ کسی میرسونتت؟
گفت نه پسرم با مترو اتو بوس میام
گفتم پس چرا الان داشتی پیاده بر میگشتی؟
گفت تنها پولی که داشتم رو امروز دادم و بری پسرم گل خریدم و گذاشتم بالای سر قبرش و دیگه پول نداشتم که بلیط مترو بخرم برای همین پیاده راه افتادم که برم سمت خونه!





طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده
یادش به خیر یه زمانی جوونا یه جورای دیگه کارای یواشکی میکردن.

مثلا یواشکی ساکشونو جمع میکردن و بدون اینکه بابا مامان بفهمن با خودشون می بردن بیرون و به بهونه مدرسه جیم میزدن می رفتن جبهه. 

قبلشم یواشکی شناسنامشونو دست کاری کرده بودن و سنشونو تغییرداده بودن.

بعضیاشونم یواشکی دار و ندارشونو میدادن به فقرا یا کمک میکردن به جبهه.

شبا هم یواشکی از چادر یا اتاق یا سنگر میزدن بیرون برا نماز شب.

آخرشم که یواشکی و گمنام شهید میشدن... 

 





طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده

دست هایت را روی مین جا گذاشتی تا امروز کسی 
دست هایش را روی ثروت و حق این ملت جا نگذارد. 
ولی افسوس ..





طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده
آستیــــــن خالــــــے ات نشــــــان از مردانگــــــے ست..
با ایــــــن دو دســــــت ســــــالم،
هنوز نتــــــوانسته ام یــــــک قنــــــوت اینــــــچنینے بخــــــوانم ...




طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده





طبقه بندی: وصیت نامه شهدا،  شهدا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده




طبقه بندی: تصاویر، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده




طبقه بندی: شهدا، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط مهدی نوری زاده
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق مطالب کجایند مردان بی ادعا محفوظ می باشد